آنچه گذشت
سلام گل دخترم
نازنینم
این چند روز که گذشت به من که خیلی خوش گذشت
البته شما هم حسابی شیطونی کردی و بهت خوش گذشت
جمعه هفته قبل رفتیم رویان خونه عمه معصومه (دختر عمه پدر) تو که از این که یه خونه جدید برای کشف کردن پیدا کرده بودی سر از پا نمی شناختی البته که حضور زهرا و نگین هم بی تاثیر نبود.
بعد از اون هم رفتیم پارک جنگلی رویان البته فقط چند دقیقه چون همگی خسته بودیم
روزهای بعد به روال معمول گذشتجز اینکه شما کلمات جدیدی یاد گرفتی و راه رفتنت مسلط تر شده اما هنوز هم بیرون از خونه باید دستت رو بگیرم (قربون اون احتیاط کردنت برم)
دیشب هم لیانا جون و پدرو مادرش اینجا بودن دوتایی حسابی شیطونی کردین و از خجالت خونه و خودتون و پدرو مادرتون دراومدین هر کاری که بلد بودین به هم یاد دادید دخترم حرف زدن شما دو تا به زبان هیچ کجا واقعا جالب بود
نازنین دخترم این روزها تقریبا سعی می کنی تمام کلمات رو تکرار کنی مثل
ال اتر=الله اکبر
عدوسک=عروسک
نی نی =هر چیز کوچیک و بای بای!!!!!!!!!!
دتر=دختر
ستان=سبحان
عمو=عمو
من من=مریم
دادو=دایی
اک=اکرم
از=اعظم
و ......
تقریبا تمام اعضا بدنت جز شکم و چونه و پیشونی رو می شناسی حتی خال قشنگ روی گردنت رو
دوست دارم مامانیییییییییییییییی
عاشقتممممممممممممممممم
اینم عکس عمو جابر که معترض بود چرا عکس همه تو وبلاگ هدیه هست جز من که تنها عموش هستم تازه تا چند ماه دیگه خودشم بابا جابر می شه



آنچه گذشت
